تبلیغات
دنیای یک کارگر


من اگر پیامبر بودم رسالتم شادمانی بود، بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن کودکان ... نه از جهنمی می ترساندم و نه به بهشتی وعده می دادم . تنها می آموختم اندیشیدن را و انسان بودن را !

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 27 فروردین 1393

آقایان عزیز! شما مهمترین فرد در زندگی دخترتان هستید. هیچکس حتی مادر، دوستان، نامزد و معلم‌هایشان به اندازه شما مهم نیستند. هیچ رابطه‌ای مهمتر از رابطه شما با او نیست. شخصیت او بعنوان یک زن در بزرگسالی تا حد زیادی به طریقه برخورد شما با او بستگی دارد. به همین دلیل است که می‌خواهم ۵ اصل برای رفتار شما با دخترانتان مطرح کنم.

۱. دوستش داشته باشید.

می‌دانم که این خیلی بدیهی است و نیازی به گفتن آن نیست. اما آقایون باید طوری دخترتان را دوست داشته باشید که انگار زندگی‌تان به او وابسته است. چون برای او همینطور است.

امیدوارم که به نظر شما دخترتان زیباترین، باهوش‌ترین و باارزش‌ترین دختر روی زمین باشد اما اگر اینطور نیست، یاد بگیرید که او را اینطور ببینید. عشق یک احساس نیست، یک انتخاب است. اگر شما تصور نکنید که دخترتان (چه هنوز جنینی در شکم همسرتان باشد و چه زنی ۶۰ ساله) فوق‌العاده است، یاد بگیرید که چطور اینطور فکر کنید. لیستی از همه خصوصیات مثبت او که دوست دارید تهیه کنید. آلبوم عکس‌های او را از کودکی تا بزرگی نگاه کنید و ببینید چطور رشد کرده است. همه خاطرات خوبتان با او را بنویسید. هر روز برایش دعا کنید.

اگر دخترتان اذیتتان کرده و دلتان را شکسته، از شما توقع دارم که گذشت کنید. دوست داشتن یک دختر نوجوان کله‌شق کار سختی است می‌دانم. این فقط یک احساس نیست، یک جنگ تمام‌نشدنی برای لذت بخشیدن به موجودی است که خلق کرده‌اید. هر کاری از دستتان برمی‌آید برای دوست داشتن این دختر انجام دهید. چون اگر این کار را نکنید، او کس دیگری را برای این کار پیدا خواهد کرد.

۲. به او بگویید که دوستش دارید.

مهم نیست که فکر می‌کنید این را می‌داند. به او بگویید. هر روز این را به او بگویید. هیچوقت شنیدن آن برای یک زن کافی نیست. این برای آن است که اگر دخترتان روزی احساس کرد که هیچکس او را دوست ندارد و نتوانست با هیچ جنس مخالفی وارد رابطه شود، ته دل خود بداند که شما دوستش دارید. همه زن‌ها به این نیاز دارند. اگر شما به دخترتان این عشق را ندهید، هر کاری که از دستش برآید انجام می‌دهد تا آن را از مرد دیگری بگیرد.

پس به او بگویید که دوستش دارید. اما این کار را به هزاران روش مختلف انجام دهید. به او بگویید که بسیار زیباست. بگویید که این لباس چقدر به او می‌آید یا شعری که نوشته است چقدر زیباست. لازم نیست تحسین‌های شما فقط محدود به ظاهر او شود اما تایید ظاهر برای دخترها اهمیت زیادی دارد. او باید بداند که عشق شما به او فقط بخاطر گرفتن نمرات بالا در مدرسه نیست. هیچوقت حتی پشت سرش درمورد او بدگویی نکنید. یا حرف‌های مثبت و سازنده بزنید یا اصلاً حرفی نزنید.

برای او گل بخرید. برایش نامه بنویسید. اگر می‌توانید حتی برایش شعر بگویید. گاهی اوقات فقط به چشمانش نگاه کنید و بگویید دقیقاً همان چیزی است که همیشه دوست داشتید باشد. وقتی کوچک است با گفتن این حرف بغلتان می‌کند. وقتی نوجوان می‌شود احتمالاً سرش را پایین می‌اندازد و گونه‌هایش سرخ می‌شود. اما این کلمات زندگی او را تغییر می‌دهد. او باید بداند که همیشه و تا ابد دوستش دارید.

۳. به او نشان دهید که دوستش دارید.

اگر دوست داشتنتان را به او نشان ندهید هرچقدر هم که آن را بر زبان بیاورید کافی نخواهد بود. وقتی کوچک است او را در آغوش بگیرید، حتی اگر خیلی اهل بغل کردن نیستید. اگر می‌خواهد همه جا او را با خودتان ببرید.

همه چیز را به او نشان دهید. هر بازی که می‌خواهد بکند، هر جایی که می‌خواهد برود، با او همراه شوید. هیچ جلسه کاری آنقدرها مهم نیست. هر چیزی که لازم است را برای او کنسل کنید. هیچ چیز مهمتر از این نیست که کنار او باشید. هیچوقت نمی‌دانید تا چه زمان پیش او خواهید بود.

تنها با او بیرون بروید. به باغ‌وحش، موزه یا سینما بروید. وقتی بزرگتر می‌شود، او را به اولین قرار ملاقات عاشقانه‌اش ببرید. به او یاد بدهید که چطور باید در چنین روزی رفتار کند. در روز به او تلفن کنید و با او حرف بزنید. با او مثل یک خانم رفتار کنید -- در را برایش باز کنید، وسایلش را حمل کنید ، … - بگذارید ببیند که رفتار یک آقا چطور باید باشد. متقاعدش کنید که برای مردان بی‌ارزش وقت نگذارد.  وقتی شکایت می‌کند به حرف‌هایش گوش دهید و سعی نکنید آن را برایش درست کنید. بیشتر زن‌ها فقط دوست دارند کسی به حرف‌هایشان گوش دهد نه اینکه مشکلاتشان را برایشان حل کند.

وقتی گریه می‌کند، در آغوشش بگیرید. پیشانی‌اش را ببوسید. برایش هدیه بگیرید اما سعی نکنید برایش عشق بخرید. لاستیک پنچر ماشینش را عوض کنید و به او یاد دهید که چطور باید روغن ماشینش را عوض کند. زمان‌هایی ممکن است برای او خسته‌کننده و بد باشد اما بگذارید یادش بماند که چقدر دوستش داشته‌اید. سعی کنید او را بشناسید و آنطور که دوست دارد دوستش داشته باشید. او به هیچ چیز دیگری جز این نیاز ندارد.

۴. مادرش را دوست بدارید.

همانطور که جان وودن می‌گوید، «بهترین کاری که یک پدر می‌تواند برای بچه‌هایش انجام دهد این است که مادرشان را دوست داشته باشد». رابطه‌ای که با مادر دخترتان دارید، پایه و اساس هر رابطه‌ای که بخواهد با یک مرد داشته باشد را شکل می‌دهد. او باید بداند که یک زن باید تحسین شده و از او مراقبت شود. به همین خاطر اگر سر همسرتان فریاد می‌کشید یا او را تحقیر می‌کنید، دست از این کار بردارید. شاید گاهی لازم باشد داد و بیداد اتفاق بیفتد اما این نباید جلو چشم دخترتان باشد. باید با همسرتان طوری رفتار کنید که دوست دارید دامادتان با دخترتان رفتار کند. اگر دوست ندارید دخترتان با مردی مثل شما ازدواج کند، مرد بهتری باشید.

اینکه به او نشان دهید با یک خانم چطور باید رفتار شود شامل عشق ورزیدن هم می‌شود. همسرتان را بیرون ببرید. هرازگاهی او را جلو فرزندانتان ببوسید. باید به فرزندتان نشان دهید که عشق یک ازدواج می‌تواند پردوام باشد. دختر شما باید ازدواج را اتفاقی زیبا و رمانتیک ببیند. او باید مطمئن شود که شاهزاده رویاهایش که با اسب سفید می‌آید فقط برای بار اول او را با بوسه‌ای بیدار نمی‌کند، بعد از آن هر روز صبح او را با بوسه‌هایش بیدار خواهد کرد. او لیاقتش را دارد که عشق‌های داستان‌های پریان را باور کند. همسرتان هم همینطور.

اگر از مادر دخترتان جدا شده‌اید، باز هم همیشه با احترام با او برخورد کنید و هیچوقت از او بدگویی نکنید. اگر مادر دخترتان فوت شده است و الان با زن دیگری زندگی می‌کنید، با او هم مثل یک ملکه رفتار کنید. اما مدام از عشقی که به مادر دخترتان داشته‌اید بگویید. او باید بداند که هر اتفاقی هم که بیفتد شما باز او را دوست خواهید داشت. مادر فرزندانتان شایسته این است که با او در حضور آنها با احترام رفتار شود. اینکار را بخاطر فرزندانتان بکنید.

۵. همه زنان را دوست بدارید.

با همه زنان با احترام رفتار کنید. زن فروشنده، دختری که کنار دخترتان در پارک بازی می‌کند، زن سیاستمدار در تلویزیون و … این احترام برای زنان باید همیشگی باشد. اگر مشکل پورنوگرافی دارید همین الان از متخصص کمک بگیرید. حتی اگر او هیچوقت این مسئله را متوجه نشود، پورنوگرافی باعث می‌شود نگاه شما به زنان متفاوت شود و او کم‌کم تصور خواهد کرد که مردان باید به زنان مثل یک شیء نگاه کنند. پس اگر برنامه ناجوری در تلویزیون پخش می‌شود کانال را عوض کنید. همیشه درمورد نکات مثبت زن‌ها حرف بزنید، و درمورد زیبایی آنها بگویید حتی اگر چاق و بی‌تناسب باشند. اگر تصور کنید که فقط دختران لاغر زیبا هستند، دخترتان حتی اگر متناسب باشد باز تصور خواهد کرد که چاق و زشت است.

همه زنان را تحسین کنید نه فقط آنها که زیبا هستند. به زن‌ها نگاهی برابر با مردها داشته باشید. اگر نمی‌توانید به بقیه زن‌ها طوری نگاه کنید که به دخترتان نگاه می‌کنید، او می‌فهمد که یک مرد واقعی چطوری است و در نظرش فرد کثیفی دیده خواهید شد.

با این کارها نه تنها برای روابط او با مردهای دیگر استاندارد تعیین می‌کنید، برای پدر بودن هم استاندارد می‌گذارید. پدر بودن چیزی نیست که بتوانید از آن شانه خالی کنید. اینکه پدر محبوب دخترتان باشید تلاش زیادی می‌خواهد اما شما از پس آن برمی‌آیید. هرچه که باشد می‌دانید که دخترتان ارزش اینهمه تلاش شما را دارد.




طبقه بندی: » روانشناسی،  درس زندگی، 
ارسال توسط علی عبدزاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393
کارشناسان و روانشناسان خانواده بر این باورند که دلبستگی و وفاداری ظاهری زوجین  چند دلیل دارد .

معمولا جنس نر و ماده ( مرد و زن ) به طور طبیعی نمی توانند در کنار یکدیگر به خوشی زندگی کنند . به دلیل اختلافات ژنی و اخلاقی و ...
اما چطور می شود که عده ای از زوجین را عاشقانی مست و شیفته می بینید .

1 - شکست های روحی و روانی و کمبود عاطفه در دوران مجردی طرفین
پسر یا دختر در دوران زندگی گذشته خویش کمبود عاطفه ای را به همراه داشته اند .
مثال : نبود پدر و مادر - اختلاف پدر و مادر - فقر و تنگدستی

2 - بالا بودن میزان میل جنسی طرفین
اگر یک طرف یا طرفین دارای میل جنسی بالایی باشند .
همین امر باعث می شوند به یکدیگر نیاز داشته باشند و اختلافات و  سختی های پیش رویشان را برای برطرف کردن امیال جنسی خود کنار بزنن .
و چنین می شود که از دور عاشقانی شیفته و دلبسته به نظر می رسند .

3 - تن پروری - وابستگی
یک یا دو طرف قادر به انجام کارهای خرد و کلان خود نبوده و نیستند .
مثال  : پوست کندن میوه - شستن لباس - غذا پختن - خرید و ...
پس وقتی به تنهایی قادر به انجام کارهای خود نمی باشند به یک فرشته ی نجات نیاز دارند که همیشه کنارشان باشد تا از اون کمک بگیرند .


4- نمایش عشق
برخی هم از به نمایش گذاشتن رابطه ی عاشقانه ی خود لذت می برند .
در حالی که ممکن است در باطن طرفین چنین میل و دلبستگی وجود نداشته باشد .

از این پس اگر چنین پرستوهای عاشقی را در اطراف خود مشاهده کردید سریعا به سراغ داستان لیلی و مجنون نروید .
خوب به این 4 عامل فکر کنید و کمی هم دوستان عاشقان را زیر نظر داشته باشید !


ارسال توسط علی عبدزاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 5 فروردین 1393

چند سالی است با مشکلات اقتصادی و اجتماعی گوناگون مسیر ازدواج جوانان پردست‌انداز شده و پیمودن این مسیر ناهموار برای جوانان مشکل‌تر از گذشته است.
به همین دلیل هم سن ازدواج در جامعه کنونی ما بالا رفته و صرفنظر از آسیب‌های اجتماعی که افزایش سن ازدواج در پی دارد، تبعات جمعیتی این پدیده هم می‌تواند نگران‌کننده باشد. کمترین تاثیر افزایش سن ازدواج، بر هم خوردن تعادل هرم جمعیتی کشور و در نتیجه، بروز شکل جدیدی از چالش‌های مربوط به سن ازدواج در کشور به نام«تجرد قطعی دختران» است؛ موضوعی که به باور کارشناسان باعث شکل‌گیری 5 آسیب قطعی در جامعه بر اثر این پدیده می‌شود:" از بین رفتن ارتباط عاطفی، افزایش فساد، تزلزل بنیان خانواده، عوارض روان رفتاری، برهم خوردن مناسبات اجتماعی در جامعه."

آمار سخن می‌گوید

به تازگی سازمان ثبت‌احوال نتایج سرشماری سال 90 را با نتایج برخی پژوهش‌های خود تلفیق کرده و آماری را منتشر کرده که براساس آن می‌توان تعداد دختران و پسران مجرد را با هم مقایسه کرد. به گفته علی اکبر محزون، براساس آمار‌های ارائه شده 86 درصد ازدواج‌های آقایان بین 20 تا 34 سالگی ثبت شده است. درباره خانم‌ها نیز باید یادآور شد که 85 درصد آنها بین 15 تا 29 سالگی ازدواج کرده‌اند. به همین دلیل می‌توان این سنین را به عنوان سن متعارف ازدواج برای دختران و پسران در نظر گرفت و با توجه به آن تعداد افراد ازدواج نکرده را محاسبه کرد. مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور ادامه داد: در بررسی‌های ما مشخص شد تعداد آقایانی که 20 تا 34 سال دارند، اما هرگز ازدواج نکرده‌اند، 5 میلیون و570 هزار نفر است وتعداد خانم‌هایی نیز که 15 تا 29 سال دارند، اما هرگز ازدواج نکرده‌اند، 5 میلیون و 670 هزار نفر است.  بنابراین می‌توان گفت در کل کشور 11 میلیون و 240 هزار نفر در سن متعارف ازدواج هستند، اما هنوز مجرد باقی مانده‌اند.

این درحالی است که بخش نگران‌کننده این آمار به افرادی مربوط می‌شود که از سن متعارف ازدواج عبور کرده‌اند، چرا که دیر یا زود آمار تجرد قطعی را در کشور افزایش خواهند داد. به باور محزون، با ورود جمعیت کشور به میانسالی، با توجه به اختلاف پنج ساله سن زوج و زوجه که در بسیاری از ازدواج‌ها رعایت می‌شود، به مرور اختلاف آمار جمعیتی بین زنان و مردان پدیدار می‌شود و اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، تا سال 97 تعداد مردان در سن ازدواج (20 تا 34 ساله) حدود دو میلیون نفر بیش از زنان در سن ازدواج (15 تا 29 ساله) خواهد شد.

در بروز پدیده تجرد قطعی دختران عوامل گوناگونی دخیل هستند که از آن جمله می‌توان به تاخیر در بلوغ اقتصادی و اجتماعی جوانان اشاره کرد. در حال حاضر زمان تحصیلات طولانی‌تر شده و موقعیت ادامه تحصیل هم بیشتر شده است و مشاغل هم نیاز به مهارت‌های بیشتری پیدا کرده‌اند که این موضوع باعث می‌شود فرد در جامعه دیرتر به استقلال اقتصادی و اجتماعی برسد و ازدواج کند

افزایش آمار تجرد تحصیلکرده‌ها

در همین باره حمید حبشی کارشناس خانواده می‌گوید: تلاطم آمار در بین این قشر از جامعه بسیار بالاست اما آنچه به طور حتم در صورت سخت‌گیری دختر‌های تحصیلکرده اتفاق خواهد افتاد، پدیده تجرد قطعی است. حبشی در این باره می‌گوید: یک دهه است که نسبت دانشجویان دختر به پسر در دانشگاه‌ها 2به یک است یعنی اگر تمام دخترهای تحصیلکرده خواهان ازدواج با پسر تحصیلکرده باشند به طور حتم نیمی از آنها از ازدواج باز خواهند ماند. این موضوع را در نظر داشته باشند که خانم‌ها به دلیل اینکه در مشاغل دیگر اجتماع کمتر حضور دارند فرصت درس خواندن را پیدا می‌کنند و اگر شرط تحصیلات را برای خواستگاران خود در نظر بگیرند در همسریابی دچار مشکل خواهند شد.
دختران ناجنس، پسران بدجنس

عوارض روان رفتاری

به باور حبشی، نیازهای درونی دختران دم‌بخت که شامل نیاز‌های جنسی و عاطفی می‌شود از یک سو و انتظارهای خانواده و اطرافیان از سوی دیگر باعث تشدید فشارهای درونی دختر خواهد شد. در این میان انتظار خانواده و فشارهای روانی اطرافیان فرد را بشدت آزار می‌دهد و باعث آسیب و عوارض روان‌رفتاری خواهد شد.  وی درباره آسیب‌های اجتماعی این پدیده می‌افزاید: ممکن است تداوم این فشارها آسیب‌های اجتماعی در قالب آلودگی محیطی و افزایش فساد اجتماعی را سبب شود که باز من معتقدم فشارها و آسیب‌های درونی این پدیده به مراتب جدی‌تر از آسیب‌های اجتماعی آن است.

موضوع افزایش سن ازدواج دختران را باید به همه خانواده‌ها گوشزد کرد. حبشی در این باره توضیح می‌دهد که فرهنگ سهل‌گیری ازدواج باید در خانواده‌ها نهادینه شود و به عنوان یک دارو برای درمان چنین پدیده‌هایی می‌تواند موثر باشد. اگر خانواده‌ها و به دنبال آن دخترها واقع‌بینانه تصمیم‌گیری کنند و شرایط سخت و ناممکن را برای ازدواج در نظر نگیرند هیچ کدام از این پدیده‌ها بروز نخواهد کرد.
تأخیر در بلوغ اقتصادی و اجتماعی

 عزیر‌الله تاجیک اسماعیلی از دیگر پژوهشگران حوزه ازدواج می‌گوید: در بروز پدیده تجرد قطعی دختران عوامل گوناگونی دخیل هستند که از آن جمله می‌توان به تاخیر در بلوغ اقتصادی و اجتماعی جوانان اشاره کرد. در حال حاضر زمان تحصیلات طولانی‌تر شده و موقعیت ادامه تحصیل هم بیشتر شده است و مشاغل هم نیاز به مهارت‌های بیشتری پیدا کرده‌اند که این موضوع باعث می‌شود فرد در جامعه دیرتر به استقلال اقتصادی و اجتماعی برسد و ازدواج کند. به باور این کارشناس خانواده هر چه زمان انجام ازدواج و تشکیل خانواده، به تعویق افتد در کنار آن احتمال ایجاد فرصت‌های جایگزین در خارج از چارچوب ازدواج و آشنایی با جنس مخالف بیشتر خواهد شد و این موضوع اصلی‌ترین پیامد تجرد است. وی می‌افزاید: تجرد هم برای پسران و هم برای دختران مشکل‌زاست، اما تجرد دختران به مراتب آسیب‌زایی بیشتری دارد چرا که دخترها در ازدواج به یک تکیه‌گاه عاطفی دست پیدا خواهند کرد که نبود این تکیه‌گاه می‌تواند آسیب‌های فراوانی را به دنبال داشته باشد.

تاجیک اسماعیلی در این باره اظهار داشت: یکی دیگر از دلایل محروم ماندن دختران از این تکیه‌گاه عاطفی کمال‌طلبی آنان است که این کمال‌جویی، دختران را دچار وسواس فکری در انتخاب و سخت‌گیری برای ازدواج می‌کند. یعنی دختر خانم‌ها برای اینکه به دنبال رشد و امتیازات فردی هستند تن به مسۆولیت زندگی و ازدواج نمی‌دهند. وی می‌افزاید: این نوع تفکر در دختران باعث می‌شود با کتمان نیازها و خواسته‌های درونی خود به ازدواج تن ندهند و تجرد را انتخاب کنند. به نظر می‌رسد اگر دخترها کمی منطقی تصمیم‌گیری کنند و از خواسته‌های آرمانی خود کوتاه بیایند آمار تجرد هم به صورت چشمگیری کاهش پیدا خواهد کرد.

یک دهه است که نسبت دانشجویان دختر به پسر در دانشگاه‌ها 2به یک است یعنی اگر تمام دخترهای تحصیلکرده خواهان ازدواج با پسر تحصیلکرده باشند به طور حتم نیمی از آنها از ازدواج باز خواهند ماند. این موضوع را در نظر داشته باشند که خانم‌ها به دلیل اینکه در مشاغل دیگر اجتماع کمتر حضور دارند فرصت درس خواندن را پیدا می‌کنند و اگر شرط تحصیلات را برای خواستگاران خود در نظر بگیرند در همسریابی دچار مشکل خواهند شد

تاجیک اسماعیلی درباره آسیب‌های تجرد دختران می‌گوید: بروز پدیده تجرد در میان دختران می‌تواند آسیب‌های روانی و اجتماعی خطرناکی را به دنبال داشته باشد. کتمان نیازهای طبیعی فرد می‌تواند از نظر روانی آسیب‌رسانی کرده و فرد را در مناسبات اجتماعی دچار مشکل کند. از طرف دیگر آسیب‌های اجتماعی این پدیده می‌تواند به مراتب بیشتر باشد چرا که مجرد ماندن به معنای ترک روابط عاطفی نیست و احتمال ایجاد ارتباط عاطفی در خارج از چارچوب ازدواج را بالا می‌برد که این موضوع در جامعه می‌تواند با هدف گرفتن کانون گرم خانواده آسیب‌زایی بالایی داشته باشد.

وی در این باره می‌افزاید: زمانی که افراد در خارج از چارچوب ازدواج توانستند ارتباط عاطفی برقرار کنند خود به خود نرخ ازدواج در جامعه پایین می‌آید یا حتی ممکن است روابط سالم بین خانواده‌های دیگر را هم بر هم زند که این موضوع بزرگ‌ترین آسیب اجتماعی تجرد است.




طبقه بندی: زناشویی،  اخبار اجتماعی، 
ارسال توسط علی عبدزاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392

1. وقتی به یاد عزیزان‌مان هستیم، نیم‌کره راست مغزمان نقش اصلی را ایفا می‌کند.

ـ خوش به حال آدم‌هایی که مغزشان راست‌گراست!

2. در میان اعداد طبیعی، 2 تنها عددی است که چه با خودش جمع شود و چه در خودش ضرب شود، حاصل یکی است.

ـ مرغ منطق، یک پا دارد؛ یک کلام! دو دو تا، می‌شود چهار تا!

3. هر انسانی در طول عمر خود، دو بار زمین را دور می‌زند.

ـ اما اگر کسی به راه غلط برود، زمین او را دور می‌زند.

4. پشه‌ها، پاهای انسان را بیشتر نیش می‌زنند.

ـ من مطمئنم اگر دست‌ها، انسان را به جلو می‌بردند، پشه‌ها دست‌ها را بیشتر نیش می‌زدند.

5. هشت درصد مردم جهان، یک دنده اضافی در بدن خود دارند.

ـ مطمئنم دستِ‌کم، هشت درصد مردم جهان، «یک دنده» نیستند!

6. حساس‌ترین انگشت، انگشت اشاره است.

ـ حساس باشیم نسبت به اینکه انگشت اشاره‌مان را نشانه رفته یا رو به خودمان است.

7. یک چشم انسان، ضعیف‌تر از دیگری است.

ـ حواسمان باشد با کدام چشم به دیگران نگاه می‌کنیم.

8. بعد از یازده روز نخوابیدن، برای همیشه به خواب می‌رویم.

ـ بعد از چند روز خواب، برای همیشه بیدار می‌شویم؟

9. اندازه پاها، بعد از ظهر بزرگ‌تر می‌شود.

ـ دستِ کم عصرها، پا در کفش کسی نکنیم!

10. طرف چپ مغز، طرف راست بدن را کنترل می‌کند و طرف راست مغز، طرف چپ بدن را.

ـ وقتی کسی کنترلش را از دست می‌دهد، در اصل، خردش را به مرخصی فرستاده است!

11. وقتی بدن، یک درصد از آب خود را از دست می‌دهد، احساس تشنگی به وجود می‌آید.

ـ وقتی کسی تشنه محبت است، چند درصد از قلب خود را از دست داده است؟

12. هیچ ماده غذایی در طبیعت به رنگ آبی نیست، زیرا رنگ آبی، اشتها را کم می‌کند.

ـ از طبیعت بیاموزیم؛ حتی او هم عادت ندارد اشتهای کسی را کور کند.
انسان در طول عمر خود، بیست کیلوگرم گرد و خاک تنفس می‌کند. همین بیست کیلوگرم کافیست؛ ما دیگر در زندگی کسی گرد و خاک به پا نکنیم!

13. تنها در طول زمانی که این جمله را می‌خوانید، حدود 50000 سلول بدنتان می‌میرد و سلول‌های جدید، جایگزین آن می‌شود.

ـ پس تا دیر نشده، نو شدنتان را تبریک می‌گوییم!

14. ما به طور متوسط، 25 سال از عمرمان را خواب هستیم.

ـ چه بهتر که این 25 سال خواب را یک جا سپری کنیم تا بقیه عمرمان را یک جا بیدار باشیم!

15. انسان در طول عمر خود، بیست کیلوگرم گرد و خاک تنفس می‌کند.

ـ همین بیست کیلوگرم کافیست؛ ما دیگر در زندگی کسی گرد و خاک به پا نکنیم!

16. کمبود خواب، زودتر از کمبود غذا موجب مرگ می‌شود.

ـ اگر خدای ناکرده «نان‌بُری» کردیم، لااقل «خواب‌بُری» نکنیم.

17. مدت زمان هر پلک زدن، 3/0 ثانیه است.

ـ چقدر کوتاه است عمری که می‌گویند در یک چشم به هم زدن، تمام می‌شود.

18. خنده هم مثل خمیازه، مُسری است.

ـ لطفاً از این به بعد، به شدت واگیردار باشید!

19. چشم‌ها قادرند 10000 رنگ مختلف را تشخیص دهند.

ـ حالا که قرار است چشم‌هایمان دنیا را تا این اندازه رنگی ببیند، چرا بعضی وقت‌ها نمی‌گذاریم، به کارشان برسند!؟

20. بدن انسان می‌تواند تا گرمای 45 درجه و حتی بیش از آن را تحمل کند، ولی بیشترین میزان سرما که بدن در مقابلش مقاومت می‌کند، 27- درجه است.

ـ اگر در گرما بخشیدن به وجود آدم‌ها زیاده‌روی کنیم، مهم نیست؛ مراقب باشیم وجود کسی را سرد نکنیم!




طبقه بندی: مطالب جالب و مفید ، 
ارسال توسط علی عبدزاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392

1. عده‌ای سودجو باراه‌اندازی صفحات و سایت‌های جعلی درفضای اینترنت اقدام به تبلیغ تورهای ارزان قیمت داخلی و خارجی می‌کنند،این کلاهبرداران با ارائه قیمت‌های بسیار پایین،افراد را ترغیب می‌کنند تا ازخدمات آنان بهره‌مند شوند اما غافل ازاینکه بررسی‌ها نشان داده است که این تورهای ارزان قیمت تنها پوششی برای کلاهبرداری از مسافران نوروزی است.

2. در مسافرتها و در مواقعی که برای اتصال به شبکه ازاینترنت هتلها و مکان های عمومی استفاده می کنید مطمئن شوید اطلاعات به صورت رمزنگاری شده ارسال می شود زیرا در غیر این صورت ممکن است اطلاعات مهمی به راحتی دراختیار افراد ناشناس قرار گیرد و از پروتکل HTTPS برای ارسال اطلاعات مهم استفاده کنید.

3. اگر از گوشی‌های موبایل هوشمند و یاتبلتها استفاده می‌کنید، بر روی آنها برنامه های کاربردی و مفید نصب کنید تا درصورت گم شدن یا سرقت دستگاه به راحتی اطلاعات محلی که دستگاه شما در آنجا قرار دارد را پیدا کنید.

4. اطلاعات سفرخود را در اینترنت به اشتراک نگذارید این اطلاعات می تواند اطلاعات عدم حضور شما در منزل را دراختیار سارقان قرار دهد.

5. درصورتی که از کافی‌نت‌ها استفاده می‌کنید حتما پس از اتمام کار از حساب کاربری خود ازشبکه‌های اجتماعی و ایمیل‌ها خارج شوید و تاریخچه مرورگر و مابقی اطلاعات را پاک کنید و ازعدم ذخیره کلمه عبور ( پسورد) درسیستم مطمئن شوید.

6. روزانه موجودی حساب های بانکی خود را کنترل کنید تا درصورت برداشت غیرمجاز و یاسوء استفاده سریعا از آن مطلع شوید.

7. روی فایل‌های خود درلپ تاپ و یا سایر وسایل الکترونیکی کلمه عبور (پسورد) بگذارید تا در صورت مفقودی اطلاعات شما به دست دیگران نیفتد.

8. دستگاه‌های حامل داده، دوربین عکاسی و هرنوع حافظه جانبی را همراه خود ببرید و از جا گذاشتن آنها در هتل‌ها و سوئیت‌ها خودداری کنید.

9. از کارت‌های اعتباری و اطلاعات حساب بانکی خود به خوبی مراقبت کنید، حین خرید، کارت اعتباری را خودتان در دستگاه POS بکشید و رمز را نیز خودتان وارد کنید.

10. دراین ایام حتما دقت کنید روی عابربانک تجهیزات مشکوک و اضافی نصب نشده باشد.

11. درهنگام پرداخت از طریق سامانه پرداخت فروشگاهی حتما از فروشنده بخواهید که دستگاه را در نزدیکی شما قرار دهد تا خود بتوانید رمز بانکی را وارد کنید.

12. پس ازخرید ازطریق دستگاه کارت خوان حتما برگه رسید مشتری را از فروشنده بگیرید.

13. به دلیل خریدهای نوروزی و شلوغی اماکن عمومی درهنگام خریدها از تلفن همراه خود در این مکانها استفاده نکنید و از قراردادن عکس‌های خانوادگی، شماره حساب ها و رمزهای بانکی روی تلفن همراه خودداری کنید تا در صورت سرقت گوشی همراه، این اطلاعات باعث سوءاستفاده های بعدی نباشد.

14. همچنین با قراردادن رمز پین گوشی درهنگام روشن کردن آن و همچنین رمزگذاری روی فایل های خود در تلفن همراه، مانع از دستیابی افراد سودجو به آنها شوید.




طبقه بندی: مطالب جالب و مفید ، 
ارسال توسط علی عبدزاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 12 اسفند 1392

عدم یک رابطه گرم و صمیمانه با همسر

 یکی از عوامل اصلی خیانت زنانه روابط زن و شوهر است؛ زمانی‌که بین زوجین، روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد که زن به همسر خود خیانت کند. اختلالات جنسی که به مرور زمان برای برخی مردان به وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی باعث می‌شود که مرد نتواند به همسر خود محبت کند و فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی باعث این خیانت‌ها می‌شود.

 زنانی که محبت خوب و لازم را از همسرخود دریافت کرده و یا روابط زناشویی خوبی بین آن‌ها برقرار باشد، احتمال خیانت در آن‌ها بسیار کم است.

 گذشته بی‌بندوبار زن

 یکی دیگر از عوامل خیانت زن، گذشته اوست که در یک خانواده بی‌بندوبار و خیلی آزاد پرورش یافته و تربیت شده‌ است و تربیت غلط گذشته باعث می‌شود همچنان حتی بعد از ازدواج هم این روابط را حفظ کند. برخی از زنان که روابط زیادی داشته‌اند، به دلیل اینکه روابط صمیمانه و یا دوستی‌های دوران مجردی خود را نمی‌توانند به اتمام برسانند و برایشان بسیار سخت است تا خود را در زمان تاهل کنترل کنند در‌‌ همان چارچوب به روابط خود ادامه می‌دهند.

 احساس تنهایی کردن

 مسایل شخصیتی وجود دارد که امکان دارد یک زن تحمل تنهایی و بیکاری را نداشته و به سختی می‌تواند دقایق و یا ساعتی را تنها و بیکار بگذراند. این زنان زمانی‌که می‌خواهند تنهایی خود را پر کنند وقتی می‌بینند همسرشان به دلیل مشغله کاری نمی‌تواند برای آن‌ها وقت بگذارد گرایش پیدا می‌کنند که وقت خود را با دیگران و یا جنس مخالف خود پر کنند.

 عوامل فردی و اختلالات شخصیتی زنان

 عوامل فردی و اختلالات شخصیت و یا ویژگی‌های طرفین می‌تواند بستری برای خیانت باشد. وقتی در جامعه این روابط ناشایست، رواج پیدا کند امکان دارد وسوسه در زن ایجاد شود که این رابطه‌ها را تجربه کند. مسایلی مانند ماهواره، تهاجم فرهنگی، الگوهای فرهنگی ناهنجار و غلط در خانه، همه این عوامل می‌توانند در خیانتهای زنانه دخیل باشد؛ در نتیجه حرمت و حریم‌های خانواده شکسته می‌شود و افراد پایبند چارچوب‌های اخلاقی نیستند.

 دوران مجردی محدود

 برخی از زنان به دلیل اینکه گذشته خوبی نداشته‌اند و یا زمان مجردی خیلی محدود بودند وقتی شرایطی را می‌بینند که زنان و مردان، رابطه آزادانه‌ای با هم دارند. این افراد چون می‌خواهند گذشته خود را جبران کنند، به خیانت رو می‌اورند. شرکت درپارتی، ارتباط با دوست ناباب و مسائلی دیگر می‌توانند انگیزه خیانت را زیاد کند.

 مشکلات اقتصادی

 مسئله دیگر مشکلات اقتصادی که در جامعه است، البته مسئله اقتصادی به تنهایی عامل خیانت زنانه نیست. فرد ممکن است نیازهای مالی بیشتری را در خود احساس کند؛ ولی اگر پایبند چارچوب‌های اخلاقی باشد؛ امکان ندارد با هر تحریک، وضعیت معیشتی کنار بیایند؛ اما فردی که به خاطر پول با جنس مخالف خود ارتباط برقرار می‌کند، بیشتر به دلیل میل به تجمل گرایی، مصرف بیشتر، مدگرایی و خرید کردن، به جنس مخالفی فرا‌تر از چارچوب خانواده رو می‌آورد تا مورد حمایت او قرار گیرد.

 در این زمینه تعداد زنانی که به دلیل فقر مادی به ارتباط با جنس مخالف رو می‌آورند بسیار کم است. اما وقتی زن به دلیل اینکه همسرش معتاد بوده و یا بیکار و مریض است خیانت می‌کند در واقع «فحشا» است؛ یعنی زن خودفروشی می‌کند تا نیازهای مالی خود را تامین کند.

 تنوع طلبی

 علت دیگر خیانت زنانه، تنوع طلبی است. در برخی اوقات مشخص شده است فرد نتوانسته است با همسرخود زندگی کند و شاید بار‌ها و بار‌ها ازدواج کرده است.

 بهترین راهکار این است که باید علت این رابطه‌ها را در سطح فردی مشخص شود و باید فرد به روان‌شناس مراجعه کند. باید مشخص شود که فرد اختلالات شخصیتی داردو یا خیر. ممکن است درگیر روابط چندگانه شوند و زیاد وفادار نباشد، برخی از افراد شخصیت ناهنجار و ضد اجتماعی داشته و در سطح خانوادگی باید مداخلات اجتماعی و فرهنگی صورت بگیرد.

 برای اینکه در جامعه زنان آسیب نبینند و برای حفظ حریم خانواده بیشتر خانواده‌ها باید آموزش ببینند. آموزش‌هایی از طریق رسانه‌های گروهی، تلویزیون، رادیو و... باید صورت گیرد و این افراد باید متوجه شوند که چنین مسائلی چقدر می‌تواند هم در آینده خود و هم آینده فرزندان، آسیب جدی وارد کند.




طبقه بندی: » روانشناسی،  درس زندگی،  زناشویی، 
ارسال توسط علی عبدزاده
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 1 اسفند 1392

در این گزارش که با عبارت «این گزارش شروعی ندارد»، آغاز شده، آمده است: مشتری دارد، او را تا دو و نیم میلیون تومان می‌خرند. برای چه تحویل شما بدهم؟» راحله سیزده سالش است، مادر مواد فروشش در زندان است و برادرش سرپرستی او را به عهده دارد. راحله شناسنامه ندارد. برادرش نمی‌خواهد او را تحویل موسسه خیریه دهد. «دو میلیون بده بچه را ببر هر جا که خواستی.»

بچه ؟؟ !!! دختری که به سن بلوغ رسیده و می تواند حامله شود و مادر ...

این گزارش نیست، روایت نبض کند کودکانی است که هر روز آنها را سر چهارراه‌ها یا مترو می‌بینیم. نه می‌توانند بخوانند نه می‌توانند بنویسند، تنها چیزی که از همان ابتدا آموزش دیده‌اند کار کردن است. آنها از صبح کار می‌کنند تا شب پدر و مادرهای جعلی یا پدر و مادرهای خودشان با خیال راحت مواد بکشند. کارگرانی که اگر خوب کار کنند، خریداران فراوانی دارند. قیمت این کودکان برده را می‌پرسم: «از صد هزار تا پنج میلیون.»

بردگی به جای عاشقی

اینجا دروازه غار است، ناف تهران. سوار مترو که شوی، کمتر از یک ساعت به ایستگاه شوش می‌رسی و چند قدم پیاده که بیایی جایی سر در می‌آوری که انسانیت دود شده و به هوا رفته است. صبح‌ها خلوت و شب‌ها از زمین بچه می‌جوشد. نه عاشق می‌شوند، نه کودکی می‌کنند. وقتی به سن دوازده سیزده سالگی می‌رسند باید ازدواج کنند و بچه‌دار شوند. این چرخه زندگی کودکان برده است. راه دیگری مقابل پای آنها نیست، فکر می‌کنند حتما این صحیح‌ترین راه است. آنها را غربتی صدا می‌زنند.

از لب خط تا دروازه غار، خانه‌هایی را می‌بینی با حیاط‌هایی بزرگ و هشتی و اندرونی و بیرونی. در تمام این اتاق‌ها خانواده‌هایی زندگی می‌کنند با چند بچه. هر بچه سرمایه‌ای برای خانواده. برای این والدین، فرزند بیشتر، زندگی بهتر است، مواد بیشتر است و نشئگی عمیق‌تر.

بیمارستانی شبیه به وال‌استریت

دختربچه 14 ساله افغان سال پیش بچه‌دار شده بود. او حتی توان بلند کردن بچه را هم نداشت اما حالا بچه او پیش خودش نیست. نوزادش را سه میلیون تومان فروخته است. در این محله گروه دیگری نیز هستند کم‌تعدادتر از غربتی‌ها. به آنها فیوجی می‌گویند. اکثر مددکاران موسسات خیریه که با این خانواده‌ها سر و کار دارند، خرید و فروش بچه یا بچه‌دار شدن برای درآمدزایی را ناشی از فقر فرهنگی در بین این گروه‌ها می‌دانند. اینجا با بچه تجارت می‌کنند، مواد می‌کشند، زندگی می‌کنند و دست آخر هم سرنوشت تلخ‌تری در انتظارشان است. اینجا هر اتفاقی می‌افتد.

مردی به نام خسرو وجود دارد. به بچه‌ها پول می‌دهد و بعد آنها را به هزار شکل دیگر به بردگی می‌گیرد. کودکان موظف هستند که آخر شب با مقدار مشخصی پول به خانه برگردند. اگر پول کم آورده باشند، باید تن به کارهای دیگری دهند. ازدواج این بچه‌ها هیچ جایی ثبت نمی‌شود. نامشان جایی ثبت نمی‌شود. گویا روح هستند. برده‌هایی که فقط برای کار زاییده شده‌اند.

بیمارستان ... در خیابان مولوی تهران است. بازاری برای خرید و فروش بچه؛ درست مانند وال استریت. یکی از دانشجویان پزشکی که آنجا کار می‌کند، می‌گوید: «خانم‌هایی به این بیمارستان می‌آمدند و بچه‌دار می‌شدند و می‌رفتند، حتی برای شیردهی کودک خود صبر نمی کردند. خیلی عجیب به نظر می رسید. اما همین خانم دو هفته بعد می‌آمد و برگه‌ای را که دست مردی بود امضا و پول ناچیزی دریافت می‌کرد، سپس بچه را به او تحویل می‌داد. به همین سادگی. اینجا زنان معتاد هم می‌آیند برای زایمان، اما خرج دو سه شب مصرفشان را می‌گیرند و کودک خود را می‌فروشند.»

بیایید برگردیم به دروازه غار. کوچه‌های باریک با جوی‌هایی که خشک شده است. بوی زباله می‌آید. دیوار سفید بزرگی دور جایی شبیه به میدان را گرفته است. از سوختگی‌های کنارش می‌توان فهمید که اینجا خوابگاه کارتن‌خواب‌هاست. یکی از آنها در میان زباله‌ها به ظرف برنجی می‌رسد و آهسته آهسته شروع به خوردن آن می‌کند.

فروش کودک به هر قیمتی

غربتی‌ها گروهی هستند که اصل خرید و فروش بچه‌ها متعلق به این گروه است. گروه‌های دیگر سعی می‌کنند که بیشتر بچه‌دار شوند تا پول بیشتری به چنگ بیاورند. مادری فرزند خود را یک و نیم میلیون تومان فروخته است. هنگامی که باردار بوده، بیمارستان نرفته زیرا قرار این بوده است که به محض اینکه بچه‌دار شد، باید او را به خریدار بدهد.

- نمی‌خواستی بچه‌ات را نگه داری؟

- چرا اما به پولش نیاز داشتم.

تمام مکالمه همین قدر طول می‌کشد. آنقدر مطمئن پاسخ می‌دهد که دیگر جای سوالی باقی نمی‌گذارد. بین خودشان و بچه، همیشه خودشان را انتخاب می‌کنند. مادر دیگری قرار بوده با فروش بچه به قیمت دویست هزار تومان لااقل خرج چند شبش را به دست آورد. زمانی که او تازه مواد مصرف کرده بوده، خریدار می‌آید و بچه را می‌برد، نه پولی پرداخت می‌شود، نه مادر چیزی یادش می‌آید. همه زندگی‌شان در پایپی شیشه‌ای خلاصه شده. پایپ هنوز در دستش هست. در حیاط خانه چند کودک بازی می‌کنند. کارگرانی که منتظر مشتری هستند، زمین یخ‌زده و آب سیاهی آنجا جریان دارد، بچه‌ها روی آنها سر می‌خورند و می‌خندند.

یکی از مددکاران اجتماعی محله می‌گوید: «موردی داشتیم که برای ساکت کردن نوزاد چهارماهه خودش به او متادون می‌داده و در کنار نوزاد شیشه مصرف می‌کردند که بچه دچار حمله‌های شدیدی شده بود. هر کاری می‌کردیم که بچه را از مادر بگیریم و او را درمان کنیم قبول نمی‌کرد. بعدا که با او صحبت کردیم به ما گفت بچه پنج میلیون تومان مشتری داشته است و اگر آن را به ما تحویل می‌داد مشتری بچه از دست می‌رفته اما به خاطر حال بد کودک مجبور شد و او را به ما داد.»

کودکان اجاره‌ای

مسعود، مددکار اجتماعی و بلد محله است. او مسئول شناسایی دروازه غار و لب خط است. خانه‌ای را نشان می‌دهد که یک سال پیش توسط موسسه‌ای خیریه کشف شد و تعداد زیادی بچه را از آنجا نجات می‌دهند، می‌گوید: «سال پیش بود فکر می‌کنم که این خانه را پیدا کردیم. حدود 40 تا 50 بچه در این خانه بودند که هرروز صبح عده‌ای می‌آمدند و آنها را اجاره می‌کردند و دوباره آخر شب آنها را برمی‌گرداندند.»

گروه دیگری هستند که در بارداری متوجه می‌شوند که نمی‌توانند از بچه نگهداری کنند و به همین خاطر دنبال خریداری برای فرزند خود می‌روند. اینها امن‌ترین مکان را یا خانه‌هایشان می‌دانند یا بیمارستان ... . دانشجوی پزشکی که در این بیمارستان کار می‌کند می‌گوید: «در روز حدود سه تا چهار تا از این موارد در بیمارستان داریم. شاید خیلی از آنها در قبال فروش بچه خود اصلا پولی نگیرند و خیلی از آنها کودکان خود را رها می‌کنند و می‌روند.»

از طرح ضربتی تا فقر فرهنگی

در لب خط، مردها تا آخر شب قمار می‌کنند و زن‌ها کار. فرهنگ زندگی‌شان عجیب است. کودکان آنها هم گاهی اوقات وارد این بازی‌ها می‌شوند و از همان سنین کودکی دست به همه کاری می‌زنند. یکی دیگر از مددکاران اجتماعی می‌گوید اینها از بچه‌ها هر استفاده‌ای می‌کنند و این همان فقر فرهنگی شدیدی است که در میان آنها وجود دارد. با برخورد و طرح‌های ضربتی اینها جمع‌آوری نمی‌شوند. صرفا باید از طریق تغییر خود این بچه‌ها نگذاریم نسل جدیدی از آنها تربیت شود.

این گزارش حتی پایانی هم ندارد. پایانی نیست بر مشکلات کودکانی که ناخواسته به دنیا می‌آیند و نمی‌دانند که چه کسانی هستند. بچه‌هایی که هنوز بچگی‌نکرده پدر شده‌اند، مادر شده‌اند، اما نه می‌دانند خودشان از کجا آمده‌اند، نه بچه‌شان به کجا می‌رود. اینجا لب خط است، دروازه غار. اینجا ته خط است برای بچه‌هایی که معامله می‌شوند تا مادرشان بگوید: «فروختمش و پول زندگی را به دست آوردم / چاره‌ دیگری نداشتم. اگر نمی‌فروختم چه کار می‌کردم؟ / نمی‌توانستم نگهش دارم. آدم در خماری هر کاری می‌کند. وقتی پول خوبی پیشنهاد می‌کنند دیگر به من چه که بدانم کجا می‌رود؟»




طبقه بندی: اخبار اجتماعی، 
ارسال توسط علی عبدزاده
(تعداد کل صفحات:125)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

نویسنده وبلاگ
نظر سنجی
مرورگر محبوب شما





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
تقویم شمسی
جستجو در گوگل



در این وبلاگ
در كل اینترنت

 

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس