تبلیغات
دنیای یک کارگر - نامه سرگشاده حامد کمیلی به رئیس‌جمهور جدید ایران


من اگر پیامبر بودم رسالتم شادمانی بود، بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن کودکان ... نه از جهنمی می ترساندم و نه به بهشتی وعده می دادم . تنها می آموختم اندیشیدن را و انسان بودن را !

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 خرداد 1392

لبخند، اولین هدیه شما به مردم ایران بود. نفسی گرم از اعتمادی دوباره...

آقای رئیس جمهور!

از حال و هوای امروز ایران سخن می‌گویم. بی پرده می‌گویم، بی پرده بشنوید...

اینجا ایران است...

گویی امروز اینجا همه چیز متفاوت شده است...

من مدت‌هاست کوهی را می‌شناسم، امروز به عظمتش می‌بالید...

مدت‎هاست جویباری خفته در کابوس مرداب را می‎شناسم که امروز حرف از دریا می‎زد...

تفاوت فاحشی است میان لبخند و نیش خند...

من امروز در خیابان لبخند را دیدم، به دنبال لب‎ها می‎گشت...

امید را دیدم که دوباره به معنای خود فکر می‎کرد...

عشق را دیدم، خود را می‎تکاند، بین خودمان باشد گویی زیباتر شده بود..

هنر را دیدم، زخم خود را با عشق پانسمان می‎کرد...

اندیشه را، رخصت می‎طلبید...

آرزویی که از حضورش خجل نبود...

راهی که خود را آماده می‎کرد...

چشمی را دیدم، برق می‎زد...

صدایی که در فکر خواندن بود...

سخنی که مجال حضور می‎یافت...

دستی را دیدم، دست ِ دیگری می‎جست...

پایی پینه بسته را که گویی رمق یافته بود...

و مردی خسته را که زیر چشمی به کلید شما نگاه می‎کرد...

زنی را دیدم که امروز سرش را بالا گرفته بود...

من دانه‎ای را دیدم که دیگر از جوانه سبز خود هراسی نداشت...

و پرنده‎ای منتظر به درهای قفسش خیره بود...

آقای رئیس جمهور!

از همت ما تا تدبیر شما دیگر راهی نیست...

یا علی

با احترام و امید

حامد کمیلی




طبقه بندی: اخبار هنری، 
ارسال توسط علی عبدزاده
نویسنده وبلاگ
نظر سنجی
مرورگر محبوب شما





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
تقویم شمسی
آگهی استخدام
جستجو در گوگل



در این وبلاگ
در كل اینترنت

 

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس